کافه سینما-حسین گودرزی: قیاس آن هم از نوع سینماییاش چندان قابل اعتنا نیست. بخصوص آنکه قیاس معالفارق باشد و یک اثر در حد و اندازههای محدود خودش با...

قیاس آن هم از نوع سینماییاش چندان قابل اعتنا نیست. بخصوص آنکه قیاس معالفارق باشد و یک اثر در حد و اندازههای محدود خودش با یک اثر در چهارچوبهای وسیع و عظیم و شرایط ویژه خودش در یک چهارچوب قرار داده شود. و از آن مع الفارقتر قیاس چنین اثری با یک سریال عامهپسند شبانه تلویزیونی با کارکردها و شرایط اجتماعی پیرامونش است. اما وقتی که حرف از درام به میان میآید چارهای جز قیاس نمیماند.
سریال زمانه که این روزها پرمخاطبترین مجموعه داستانی تلویزیون به حساب میآید اگرچه در کل ، ماحصل خوبی چون استقبال بخشی از مخاطبها را به دنبال داشته و به طور موقتی و تا حدودی تلویزیون را از رخوت و سستی نجات داده، اما دارای تناقضات فراوانی است که به راحتی نمیتوان از آنها گذشت. تغییر و تحولات کاراکترها، تغییر فازهای داستانی فراوان و نداشتن حتی یک شخصیت قابل قبول دراماتیک چیزهایی نیستند که به بهانه جذابیت و پرمخاطب بودن از آنها گذشت. گل سرسبد این تناقضات و تغییر و تحولات بی پایه و اساس هم بر دوش دو کاراکتر اصلی فیلم یعنی بهزاد و ارغوان سوار است که به طور متوسط در هر ده قسمت فیلم جلوههای شخصیتی کاملا جدیدی از خود به نمایش میگذارند. این در حالی است که اگر مقصود نویسنده و کارگردان همین تغییر و تحول کاراکترها بوده باشد هم به نظر میرسد حتی یک دقیقه هم وقت و دقت برای پایه ریزی مناسب آن گذاشته نشده است. همان قیاس معالفارقی که از آن یاد شد فیلم پدرخوانده است. چرا که یکی از مهمترین تغییر و تحولات شخصیت در تاریخ سینما را به طرز حیرت انگیزی انجام داده است و به نوعی به یک الگوی بسیار کارآمد تبدیل شده است. اگرچه نباید انتظار داشت که یک اثر تلویزیونی با شرایط خاص اجتماعی و سلایق مردمی حاکم با این نوع الگوها تولید شود اما تنها رعایت این نکته که تعداد تغییر و تحولهای یک کاراکتر در وهله اول باید اندک و در وهله دوم باید برنامهریزی شده و با پایه و اساس باشد کافیست و نیازی به خلق دنیای پیچیده و دقیق پدرخواندهها در یک سریال عامهپسند تلویزیونی نیست. بیننده سریال زمانه با برخوردهای بسیار متناقضی از کاراکتر ارغوان روبرو میشود و حتی یک برای یک بار هم کارگردان دلیل منطقی و قابل قبولی را پیش پای او نمیگذارد. که چرا کاراکتری با آن عشق پرحرارت، به انسانی شعاری و اهل نصیحت تبدیل میشود که مدام درحال بیانیه صادرکردن درباره بد بودن عشق پیش از ازدواج و پیامک فرستادن و امثالهم میشود و همان آدم در فاصله حدود ده قسمت بعد دوباره به کاراکتری تبدیل میشود که فقط در کنار شومینه نشان داده میشود که مدام حال راه روشن کردن آتشی است که نشان از آتش و فتنه دیگری دارد. این بیدقتی و عدم وسواس در نگارش فیلمنامه باعث شده است تا حتی نتوانیم از نبود شخصیت در سریال گله کنیم و سقف انتقادهایمان را تا حد نبود یک تیپ استاندارد پایین آوردهایم. در حقیقت آدمهای این سریال حتی به تیپ هم نمیرسند و کنشها و واکنشهایشان نه الزام دراماتیک دارد و نه دلایل قابل پذیرش و صرفا جهت افزایش قسمتهای سریال و جلب مخاطب بیشتر گنجانده شدهاند.
البته از زوایای دیگری هم میتوان وارد بحث شد. مثلا این که چرا حسن فتحی، سازنده آثار تلویزیونی درخشانی چون شب دهم و یا میوه ممنوعه و همینطور فیلم سینمایی قابل قبولی چون کیفر ، به سریالی دم دستی با سقفی اینچنین کوتاه بسنده و راضی شده است. اینکه کارگردانی که تاکنون نشان داده که سرگرمی و جذابیت و مخاطبمحور بودن را در تناقض با محتوا نمیبیند به اثری اینچنین پوچ رسیده که فقط وجه اول را دارد جای سوال دارد. اینکه چرا تلقی کارگردان سریالهای قابل قبول و تاثیرگذاری چون شب دهم و میوه ممنوعه از عشق، آنچنان سقوط کرده که تنها با عینکهای از مد افتاده و بچهگانه رابطه پیش از ازدواج و پس از آن، فقر و ثروت، پیامک دادنهای شبانه و ارتباط آن با نافرجامی یک رابطه و امثالهم به یکی از مهمترین و پیچیدهترین مفاهیم هستی میپردازد. به هرحال سریال میوه ممنوعه و یا شب دهم هم ملودرامهایی با سازوکارهای عامهپسندانه و جذاب بودند که هم شخصیت داشتند و هم محتوایشان را از دل سرگرمی بیرون میکشیدند و به هیچ وجه محتوا را خارج از چهارچوبهای سرگرمی نمیدیدند. شخصیتهایی داشتند که راه خودشان را رفتند و به قول لوک خوش دست، تاثیر خودشان را روی دنیا گذاشتند. چگونه میتوان باور کرد که پیامک عاشقانه دادن بهزاد را کسی نوشته که پیش از این نگاهش به عشق را در این دیالوگ نشان داده :
درویش: مایل بودم حقیقتی را برای تو خاطر نشان کنم . وا می گذارمش به نوبه دیگری که بلکم حوصله بیشتری برای شنیدنش داشته باشی. یا حق
حیدر: کدوم حقیقت درویش؟ اینکه آدم برهنه میاد و برهنه میره؛ پس هر چه سبک بارتر، بِیتر ؟ این قسم افاضه ها رو بارها از امثال تو شنیدم ، اما درد حیدر از جنس دیگه ایه . حقیقتی رو سراغ داری که از حقیقت عشق یه طرفه عذاب آورتر باشه درویش؟
درویش: بله سراغ دارم، اما نه از جنس آتش و عذاب. تو اگر آرزوی چیزی رو داری جوون مطمئن باش به اون چیز خواهی رسید. در این راه تمام موجودات غیب و شهود تو را یاوری خواهند کرد. تنها نکته ای که می ماند این است که آن چیزی که تو به دنبالشی آیا قدر و قیمت ابدی داره یا خیر ... یا حق
حالا حکایت حسن فتحی سریال زمانه به حکایت واژگون شده کلام حاج فتوحی تبدیل شده که میگفت:
من درختم ... میشکنم، اما خم نمیشم.
کافه سینما/ حسین گودرزی
متاسفانه بدون اینکه هیچ تماسی با خالق اثر گرفته شود اثری که حاصل چهار سال مرارت و زحمت گروه فیلمسازی این سریال بوده به راحتی تدوین شده و به صورت دو فیلم نمایش داده میشود. وقتی «مدار صفر درجه» به شکل فیلم از تلویزیون در حال نمایش بود به من اطلاع دادند و وقتی تلویزیون را روشن کردم، متحیر شدم. این سریال اثری بود که در سالهای اخیر بسیاری از مردم آن را دوست داشتند. متاسفانه به شکل بییالودم و اشکمی در دو قسمت پخش شد بدون اینکه من به عنوان خالق اثر از این موضوع خبری داشته باشم.

به گزارش کافه سینما به نقل از شبکه ایران پخش سریال «مدار صفر درجه» به صورت فیلم سینمایی واکنش حسن فتحی را به عنوان کارگردان برانگیخته است. سازنده آثار تاریخی در صداوسیما بیخبر از ماجرا با تلفنهای دیگران در جریان قرار گرفته است. وی در گفتگو با «بهار» درباره این اتفاق عجیب و غریب که البته در تلویزیون عادی شده است صحبت کرده است.
آقای فتحی، سریال «مدار صفر درجه» پنجشنبه و جمعه این هفته از تلویزیون به صورت دو فیلم سینمایی نمایش داده شد. این نوع نمایش خیلی عجیب بود. شما از این شیوه پخش خبر داشتید؟
وقتی پنجشنبه و جمعه هفته گذشته سریال «مدار صفر درجه» به صورت دو فیلم سینمایی نمایش داده شد خیلیها به من زنگ زدند و اعتراض کردند و من هم در تماسی که با مدیر شبکه یک داشتم به این موضوع اعتراض کردم. آنها بدون اینکه با خالق اثر تماسی بگیرند به جان سریال مدار صفر درجه افتادند و آن را قیمهقیمه کردند. از سویی دیگر عدهای فکر کردند که این کار با موافقت من انجام شده و حتی خودم این کار را انجام دادهام. در حالی که وقتی به من خبر دادند که چنین کاری با سریال «مدار صفر درجه» انجام شده حالم خیلی بد شد. متاسفانه بدون اینکه هیچ تماسی با خالق اثر گرفته شود اثری که حاصل چهار سال مرارت و زحمت گروه فیلمسازی این سریال بوده به راحتی تدوین شده و به صورت دو فیلم نمایش داده میشود. وقتی مدار صفر درجه به شکل فیلم از تلویزیون در حال نمایش بود به من اطلاع دادند و وقتی تلویزیون را روشن کردم، متحیر شدم. این سریال اثری بود که در سالهای اخیر بسیاری از مردم آن را دوست داشتند. متاسفانه به شکل بییالودم و اشکمی در دو قسمت پخش شد بدون اینکه من به عنوان خالق اثر از این موضوع خبری داشته باشم.
پیش از این هم با آثار شما چنین برخوردی شده بود؟
نه! متاسفانه تا به حال سابقه نداشته که چنین برخوردی شود. به نظرم اینقدر بیحرمتی و اهانت به خالقان آثاری که مورد احترام مردم قرار گرفته تا به حال سابقه نداشته است و من واقعا متاسفم.
در صحبتهایی که با مدیر شبکه داشتید نظر او درباره این موضوع چه بود؟
مدیر شبکه هم با من همعقیده بود و خود او هم از این نوع برخورد با سریال ناراحت و معترض بود و اینگونه استفاده از سریال را اقدام نسنجیدهای میدانست.
گویا کسانی که با سریال شما چنین برخوردی کردهاند اصلا از تفاوتهای فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی باخبر نبودهاند... .
وقتی قرار است یک سریال ساخته شود قصه آن براساس ساختار یک سریال نوشته میشود. اینکه بخواهند ساختار سریال را به هم بزنند و آن را جرح و تعدیل کنند و آن را تبدیل به یک اثر شبهسینمایی کنند، این کار غلط و اشتباهی است.
با توجه به اینکه این سریال از کارهای ویژه و الف تلویزیون بوده، گویا این جرح و تعدیل خیلی تلختر بوده است...
بله، سریال مدار صفر درجه از کارهای الف تلویزیون بوده است و زحمت و انرژی بسیار زیادی صرف آن شده است. اینکه بخواهند به شکل آماتوری و ناشیانهای آن را قلعوقمع کنند بسیار عجیب است. مگر در این مملکت ضابطه و حساب و کتابی وجود ندارد. به نظرم واقعا این اتفاقاتی که در تلویزیون میافتد بسیار عجیب است. این برخوردی که تلویزیون با سریال مدار صفر درجه انجام داده من را بسیار آزرده و غمگین کرده است و امیدوارم این رفتارها در تلویزیون کمتر شود. «مدار صفر درجه» اثری است که ماحصل زحمات پنجساله یک گروه است و مورد توجه جوانها، مردم و محافل هنری بوده است.
به نظرتان این شیوه تبدیل سریالها به فیلم تلویزیونی چقدر میتواند مورد استقبال مخاطبان قرار گیرد؟
خود من اساسا با تبدیل سریالهای تلویزیون به دو فیلم سینمایی به شدت مخالفم و هرکسی که این تصمیم را گرفته تصمیم اشتباهی بوده است. این تصمیمگیرندگان اصلا از تفاوت ساختار فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی اطلاع ندارند. آنها مطمئن باشند که تماشاگر تلویزیون از این نوع پخش کردن سریالها هیچ لذتی نمیبرد و تمامی مفاهیم سریال قربانی چنین برخوردی میشود. در واقع ما با یک اثر متشتت، چندپاره و فاقد ساختار مواجه خواهیم شد که هیچکس نه تنها لذتی از این سریال نخواهد برد بلکه رضایت هیچکس نیز تامین نخواهد شد. به نظرم این نظر تصمیمگیرندگان فاقد کارشناسی درستی بوده و آنها که چنین تصمیمی گرفتهاند تفاوتی بین ساختار کارهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی قائل نبودهاند.
